دیشب هومن جونم مونده بود خونه ما...
برای اولین بار من قبل از اون از خواب بیدار شدم.برای چند دقیقه نشستم کنار تختش و صورت معصومش رو نگاه کردم...خدایا...چقدر دوسش دارم...خدای مهربونم کاری کن عشقمون هیچ وقت تموم نشه...کاری کن اونم مثل روز اول منو دوست داشته باشه... کاری کن اشتباه کوچیکی زندگیمونو خراب نکنه....
عشق مهربون من کاش می تونستی اینجا رو بخونی و ببینی چقدر دوست دارم...![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 14:39  توسط ساناز
|
